قانون زمین

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد...

کهن دیارا... کهن دیارا...

 دیار یاران...دیار یاران...

دل از تو کندم ولی ندانم که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم...

آآآه ...ای دیار دور...

ای سرزمین کودکیه من...

خورشید سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست بر آفاق باورم...

من نقش خود را همه جا درون تو دیده ام...

تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم ای ملک بی غرور...

ای مرز و بوم پیر و جوان...

ای آشیان کهنه ی سیمرغ...

یک روز ناگهان چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان.می بینم آفتاب تو را در برابرم...

سفینه ی دل نشسته بر گل.چراغ ساحل نمی درخشد...نمی درخشد...

در این سیاهی سپیده ای کو.که چشم حسرت در او نشانم...

الا خدایا...گره گشایا... به چاره جویی مرا مدد کن

بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم...

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 22:24 توسط طرفداران زمین|

ایران از امسال وارد یه دوره خشکسالی سی ساله شده، و اگه من و تو و همه جامعه و دولت به فکر نباشیم تا ده سال آینده ایران کاملا بیابون میشه

طبق گزارش ناسا شدت خشکسالی در ایران به حدی هست که کشاورزی ایران رو به کل نابود میکنه و ایران تبدیل به وارد کننده محض محصولات زراعی میشه

اگه تدابیر جدی در نظر گرفته نشه ایران طبق گزارش ناسا از یک کشور نیمه خشک تبدیل به یک کشور خشک میشه.

مثالی از کشورهای خشک:عربستان، مغولستان

میانگین بارش باران درجهان سالی هشتصد میلیمتره و این رقم در ایران در حالت طبیعی ۲۵۰ میلیمتره.در حالی که ثابت تبخیر آب در ایران ۴برابر دنیاست و جالب اینجاست که میانگین مصرف آب توسط کاربران خانگی در ایران دوبرابر میانگین جهانیه.این یعنی فاجعه.کمی بهش فکر کنید

جالب اینجاست با ۲۵درصد صرفه جویی از بحران عبور میکنیم.دوستان خواهشا جدی بگیرین،وقتی دارین ظرف میشورین،حموم،لباس و..بهش فکر کنین.ممنون

نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 20:37 توسط طرفداران زمین|

یه روزی می رسه که...

طنین صدای معلما و لبخندای شیرینشون

صحبت کردنا و انرژی دادناشون...

و حتی سرزنش هاشون

صحنه های مختلف از دیوونه بازی های بچه ها!

دیالوگای مخصوص به خودشون...

نرقصیدنا و دست زدناشون...

صندلیای چوبی...

تخته ای که پر می شد از نقاشیای شیما و ابتکارای مهسا...

شنیدن درس جواب دادنای متین پروین

با حرارت خاطره تعریف کردنای شریفی....

حاضر جوابیهای مریم...

دیدن شخصیتای کلاه قرمزی از دید حرکتای لیلا..

تست نوشتنای عضو جدید کلاس رو تابلو

عینک مژگان که دست به دست که نه ! چشم به چشم تو کلاس می چرخید!

خنده های با مزه ی اسما

رقصیدنای محدثه به سبک فامیلاشون...

صدای پپسی دراوردنای فرنوش...

چرا گفتنای سپی...

قران خوندن تن تاک...

البالو چیدنای سجادی...

دست تکون دادنای مرضیه...

حرفای فوتوره که از ده تا هشت تاش از دوماد جدیدشون بود...!

جدیتای مهسا و بقول خانوم سمندری با کلاس بودنش...

کلاس کنار پله های طبقه ی چارم

پنجره ی بزرگش که باز میشد رو به دلتنگیامون ...

دویدنای بچه ها روی حیاط...

خیس شدن از شنا کردن تو اب بارونای کف حیاط...

ورزش صبحگاهی که دیگه تکرار نشد...

پایگاه نوروزی و فیلم دیدنامون تو نمازخونه...

همه و همه میاد تو ذهنت و 

این بار شاید به جای 

فقط دلتنگ شدنای مکرر و بیهوده

به جای خواستن برگشتن اون روزا...

دلت می خواد فقط خدا رو شکر کنی...

به خاطر همه ی دوستایی که اگه کنارشون نبودی خیلی از چیزای ارزشمند زندگی الانتو نداشتی

به خاطر دوستایی خوبی که تو رو خوب کردن....

به خاطر خوبیاشون که نمیذاشت بری به بیراهه...

به خاطر تمام خاطرات خوبشون که تا ابد تو دلت می مونه....

چارم ریاضیای امسال و سوم ریاضیای پارسال و دوم ریاضیای دو سال قبل....

تک بودن برای من...

دونه های درشتی که از تموم دنیا جدا بودن...

ستاره هایی که پاک بودن از حماقتا و بچه بازیهایی که دخترا تو این سن و سال دارن...

خدایا....

به خاطر این وقت عزیز....

هواشونو داشته باش....

هوای دلشونو....

هوای تلاشاشونو....

هوای لبخندای دل نشینشونو...

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت 13:23 توسط حانیه|

تصور کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم

و هر صد میلیون سال ان را یک سال در نظر بگیریم . در این صورت :

کره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود!

هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد

و درباره ی سال های میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم!

اما این را می دانیم که در سن 42 سالگی،

گیاهان و جنگل ها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند.

اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یک سال پیش نبود!

یعنی زمین آن ها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید

و تقریبا 8 ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد.

در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدم های میمون نما تبدیل شدند!

و آخر هفته گذشته دوران یخبندان سراسر زمین را فرا گرفت.

انسان جدید فقط حدود 4 ساعت است که روی زمین می باشد

و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است!

بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و...

حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی 46 ساله آورده است!


او از این بهشت یک آشغالدانی کامل ساخته است.

او خودش را به نسبت های سرسام آوری زیاد کرده،

و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض کرده است.

سوخت های این سیاره را مال خود کرده

و همه را به یغما برده است و الان هم مثل کودکی معصوم و بی تقصیر ایستاده

و به این حمله ی برق آسا نگاه می کند!

زمین

برچسب‌ها: برگرفته از, http, beautifulmind, parsiblog, com
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 13:20 توسط حانیه|

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه
دلتو بتکون
از حرفا
بُغضا
آدما
دلتو بتکون از هرچی که تو اين يک سال ...
يادش دلتو به درد آورد
از خاطره هايی که گريه هاش بيشتر از خنده هاش بود
از نفهميدنِ اونايی که هميشه فهميديشون
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت
اگه با يه
"ببخشيد! من هم مقصر بودم" يکی رو آروم می کنی
آرومش کن
دلتو بتکون.. يه نفسِ عميق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقای خوب...
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1392ساعت 20:57 توسط طرفداران زمین|

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم مناسب دانستم شعری از ملک الشعرا بهار که در سال 1298 سروده شده است را خوانشی دیگرباره کنم . افسوس که پس از نزدیک به صد سال، هنوز نادانی و خرافه و ریا سکه رایج این ملک و مملکت است و آنچنان در خاک نادانی ریشه دوانده است که گویا همچنان تا روزگار درازی باقی خواهد ماند. مگر اینکه کم کم و با تلاش های بی وقفه با آگاه کردن هم میهنانمان راهی به سوی فردای روشن تر بگشاییم. و با اندکی دستکاری در سروده سعدی میتوان گفت:

سعدی به روزگاران "جهلی" نشسته در دل

بیرون نمی توان کرد، الّا به روزگاران

در محرّم ، اهل ری خود را دگرگون می کنند
از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند


گاه عریان گشته با زنجیر میکوبند پشت
گه کفن پوشیده ،‌ فرق خویش پر خون می کنند


گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا

جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند


وز دروغ کهنه ی « یا لیتنا کنّا معک»
شاه دین را کوک و زینب را جگرخون می کنند


خادم شمر کنونی گشته ، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت، ز دست شمر ملعون می کنند


بر یزید زنده می گویند هر دم صد مجیز
پس شماتت بر یزید مرده ی دون می کنند


پیش ایشان صد عبیدالله سر پا ، وین گروه
ناله از دست عبیدالله مدفون می کنند


حق گواه است ار محمّد زنده گردد ور علی
هر دو را تسلیم نوّاب همایون می کنند


آید از دروازه ی شمران اگر روزی حسین 
شامش از دروازه ی دولاب بیرون می کنند


حضرت عبّاس اگر آید پی یک جرعه آب
مَشک او را در دَم دروازه وارون می کنند


گر علی اصغر بیاید بر در دکّانشان
در دو پول، آن طفل را یک پول مغبون می کنند


ور علی اکبر بخواهد یاری از این کوفیان
روز پنهان گشته ، شب بر وی شبیخون می کنند

گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد
خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند


خود اسیرانند در بند جفای ظالمان
بر اسیران عرب این نوحه ها چون می کنند؟


تا خرند این قوم ، رندان خر سواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند

 

برگرفته از این ادرس : http://gharibvatan1.persianblog.ir/

 

نوشته شده در جمعه 1 آذر1392ساعت 11:25 توسط حانیه|

فک میکنم اینجا برای ما شروع یه دوستی قشنگ بود

شاید خیلی وقتی کسی اینجا سر نمیزنه اما دوستی ما همچنان پابرجاست

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1392ساعت 12:57 توسط طرفداران زمین|

می ایستد و دست هایش را رو به جمعیت بالا می گیرد؛ همه آن 70 محیط بان سبزپوش حاضر در سالن تشویقش می کنند و او مثل یک قهرمان لبخند می زند.

همه مردهای سبزپوشی که لباس هایشان بوی عرق و علف کوهی و خاک باران خورده پاییز می دهد می دانند این اتفاق شاید یک روز برای آنها هم بیفتد...اما همه شان لبخند می زنند...لبخندی که من رازش را نمی فهمم و به این فکر می کنم که مظلومیت محیط بانی که چشم هایش را در راه حفاظت از طبیعت از دست داده بیشتر اشک به چشم می نشاند تا خنده به لب!

1.jpg

می پرسم پشیمان نیستی از این که محیطبان شدی؟ می گوید:« نه! چرا پشیمان باشم؟! محیط بانی شغل شریف و ساده ایست.اگر زمان به عقب برگردد و بدانم این اتفاق برایم می افتد باز هم محیط بانی را به یک شغل اداری با حقوق بالاترجیح می دهم»...می فهمم باز کار دل است؛ دل و عشق و طبیعت...

من به عمق آن چشم های آبی که نگاهشان را قربانی سبزینگی طبیعت کرده اند نگاه می کنم و از خودم می پرسم تو تا کجا حاضری برای طبیعت مایه بگذاری؟ همه وجودت؟.. آینده ات؟... نامت؟... شغلت؟

محمد احمدی طوری درباره آن حادثه می گوید انگار که پیش پا افتاده ترین رخ داد عمرش است: من و همکارم متخلف را در منطقه شکار ممنوع سهند دیدیم و ازش مدارک خواستیم. او به ما شلیک کرد و همکارم شهید شد. من هم بیناییم را از دست دادم. 5 سال پیش.
می گوید: سهند را می شناسم. مثل کف دستم....هنوز هم می رویم و گشت می زنیم...

اما... از سازمان که می گوید رگه های غم آشکاری در صدایش موج می زند. این چیزیست که عذابم می دهد؛ این که بعد از 5 سال هنوز حکم مجازات شکارچی متخلف اجرا نشده. این که در تمام این سال ها سازمان هیچ پی گیری در این باره نکرده؛ این که محمد هنوز 50 ساچمه در سر و صورتش دارد؛ این که دوست محمد شهید شده و خودش جانباز ولی تا به امروز هیچ مزایایی به آنها و خانواده هایشان تعلق نگرفته است...

به چشم های محمد فکر می کنم

و بزرگی دلش

و کوچکی سازمان

...عشق گاهی چه اندازه به ما نزدیک می شود...آن قدر که فقط باید چشم هایت را ببندی و غرق شوی در حس اهورایی با دوامش...فقط باید عاشق باشی که بتوانی چشمهایت را بدهی تا آهوها در امان باشند...

یادمان باشد؛ محیط زیست میراث گذشتگان نیست، آن را از آیندگان به امانت گرفته ایم.

***


برچسب‌ها: http, shadijenab, blogfa, com, كپي از اين ادرس
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 1:43 توسط حانیه|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1392ساعت 19:23 توسط طرفداران زمین|

به احترام درخت....

به احترام درخت...

به احترام درخت...

به احترام درخت...

به احترام درخت...

به احترام درخت....

به احترام درخت...

به احترام درخت....

و به احترام 

درخت....!!

نوشته شده در شنبه 5 مرداد1392ساعت 22:34 توسط حانیه|

حانیه وقتی نظرارو دیدم(میفهمی کدوم نظرا که؟!؟!؟!؟!؟!؟)یاد روزایی افتادم که همه ی دغدغه مون مخاطبای کم وبلاگمون بود

چقدر مطلب میذاشتیم...

فک کنم همون مرغ و تخم مرغ و المپیک بهتر بود از تخته شدن در وبلاگ

وبلاگی که با همه ی امیدمون ساختیمش یادته تو اتاق پرورشی ژیش میز خانم قیصری ها بودی که بهت ژپشنهاد همکاری رو دادم(اایشالا پیشنهاد مشارکتای بزرگتر)که برای وبمون شعر بگی ولی تو یدونه شعر هم نگفتی...

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1392ساعت 19:16 توسط طرفداران زمین|

یادمان باشد هر پس مانده ای که‌ زمین می اندازیم ، قامت یک نفر را خم میکند.

نوشته شده در جمعه 28 تیر1392ساعت 13:4 توسط مهسا|

Tawan-Chuntra-Thailand

نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت 14:35 توسط طرفداران زمین|

وقتی درخت محترمی قطع می شود ...

اگر میز مدیری نشود ....

 

اگر پوستر تبلیغاتی نامزدی  نشود  ....

اگر دستمال کاغذی نشود

، اگر کارتن چیپس و پفک نشود 

کتابی جوانه خواهد زد ، به احترام درخت....

 

نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1391ساعت 20:18 توسط حانیه|

درخت ، در تهاجم پاییز هرچه را که از دست بدهد ، روح زندگی را برای خودش نگه می دارد ...

درخت بکارید و با دیدنش در هر پاییز و بهار ، مانند درخت بودن را تمرین کنید ...

روز درختکاری مبارک...

جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1391ساعت 13:50 توسط مهسا|


نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1391ساعت 13:40 توسط حانیه|

هوا آ لوده شد ، جونت سلا مت !

دهان پر دوده شد ، جونت سلا مت!

نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 17:22 توسط مهسا|

مستضعف

نوشته شده در یکشنبه 24 دی1391ساعت 14:1 توسط حانیه|

استاد ایران دوست آلمانی: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می نازید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید!
امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت.می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت:شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم.با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید :( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میر سیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید.ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند.بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید.برایت متاسفم پریسای عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشور هیچکس به فکر ساختن نیست.شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید.وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت:در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند.در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه:اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد.یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است.اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.


نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 17:35 توسط حانیه|

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 16:23 توسط حانیه|

متن ایمیلیه که برام اومده:
چند وقت پیش از زبان بعضی از ماهیگیران دریای خزر صحبت هایی درباره تالاسمی شدن ماهی ها شنیده بودم و اینکه اونها اذعان می کردن که ماهی ها و مارهای عجیبی در دریای خزر می بینند. 

سطح دریا پر بود از بچه ماهی های مرده و بوی بسیار بدی می آمد. ماهی های تالاسمی (اسمیه که صیادها بهش دادن) رو هم خودم دیدم که واقعاً وحشتناک بودن با سرهای بزرگ و بدن های لاغر. با توجه به اینکه کشورهای حوزه دریای خزر از جمهوری اسلامی کثیف تر و بی قانون تر هستن و اینکه شایعاتی همیشه مبنی بر دفن زباله های اتمی روسیه در دریای خزر بوده این احتمال رو زیاد می دونم که این ماهی ها دچار جهش های ژنتیکی شدن و چه بسا چند سال دیگه گودزیلا هم در این دریا ببینیم. البته اکثر صیادها هم چند سالیه دچار خارش در تمامی نقاط بدنشون میشن که به حدیه که بعضی مواقع نیاز به دکتر پیدا می کنن.
با مراجعه به شیلات، سازمان محیط زیست و اداره بهداشت رامسر و ساری به جز مسخره شدن به خاطر به کار بردن لفظ ماهی تالاسمی هیچ حرفی نشنیدم. البته در رامسر یکی از کارمندها بهم گفت مردم دارن می میرن تو فکر ماهی ها هستی.
خلاصه اینکه قشنگ فهمیدم هیچکی براش مهم نیست
ما هم که کاری نمی تونیم بکنیم
با این امید که صدامون به گوش یک انسان مسئول برسه 
عکس هایی از این ماهی ها



نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1391ساعت 21:27 توسط حانیه|

لطفا برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب رجوع کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1391ساعت 15:27 توسط حانیه|

قم - خبرگزاری مهر : کاروانسرای شاه عباسی روستای طینوج در 50 کیلومتری شهرستان قم در زمان دودمان صفویه بنا شده‌است . این روزها به علت عدم رسیدی مناسب تبدیل به محل نگهداری علوفه و دام شده است .

...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 آذر1391ساعت 16:26 توسط حانیه|

سلامت نیوز :کاخ‌موزه سعدآباد که به خاطر درختان سر به فلک کشیده چنار و افرایش به عنوان یکی از زیباترین مناطق تفریحی و گردشگری تهران شهره عام و خاص بود، این روزها شاهد جنازه درختان کهنسال خویش است که در گوشه‌های متروکه این مجموعه فرهنگی تاریخی پنهان شده‌اند. گزارش خبرنگار آرمان از شرایط این کاخ موزه نشان می‌دهد که سعدآباد این روزها با یک مساله محیط زیستی مواجه است درختان قدیمی این محوطه تاریخی که از قدیمی‌ترین چنارهای تهران هستند به خاک می‌افتند. از 300 هکتار مساحت مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد حداقل 180 هکتار آن پوشیده از درخت است که چنار شاخص‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود.

....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 14 آذر1391ساعت 17:39 توسط حانیه|

شمال امروز: عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس از نابودی جنگل های مازندران انتقاد کرد و گفت: هر روز هزاران گونه از درختان جنگل های مازندران از سوی وزارت جهاد کشاورزی درحال نابودی است.

به گزارش خبرگزاری آریا ، مقداد نجف نژاد در نشست علنی (یکشنبه ۱۲ آذر) مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور گفت: مازندران قطب کشاورزی است و رتبه اول تأمین برخی مواد غذایی کشور را به عهده دارد اما در تأمین آب کشاورزی با مشکل مواجه است.

نماینده مردم بابلسر و فریدون کنار در مجلس شورای اسلامی با اشاره به ظرفیت‌ها و منابع طبیعی حوزه انتخابیه‌اش گفت: فرسایشی عمل کردن و دادن اعتبار با قطره چکان قطعاً عامل رکود اقتصاد کشاورزی مازندران می شود.

وی با بیان اینکه مازندران با اعتباراتی که دارد خدمات ملی ارائه می دهد، افزود: راه های دسترسی به استان مازندران از فیروزکوه، هراز و کندوان جاده های ایمنی نیستند از این رو خواستار عملیاتی شدن راه آهن هراز به شمال هستیم.

نجف نژاد با تأکید بر اینکه مازندران از بهترین موقعیت فرودگاهی برخوردار است، گفت: فرودگاه احمد کلاه بابلسر توسط نیروی هوایی ارتش به پرسنلش فروخته شد که این باعث نگرانی بخش مرکزی مازندران شده است از این رو تقاضا داریم این موقعیت به مردم مازندران برگردانده شود.

عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس با اشاره به قطع درختان مازنداران توسط وزارت جهاد کشاورزی، گفت: در سیل اخیر چند نفر از مردم جان خود را از دست دادند حال این سؤال مطرح است که چند نفردیگر باید در اثر سیل جانشان را از دست دهند تا وزارت جهاد هشدار قطع درختان را جدی بگیرد.

هشداری درباره قطع درختان مازندران

نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1391ساعت 20:59 توسط حانیه|

در حالیکه در جریان بازگشایی مسیر اتوبان همت از پارک جهان‌نما گونه‌های درختانی که برخی قدمتی بیش از 100 سال دارند، تخریب شده‌اند، برخی مسئولان قطع این درختان را جوسازی خوانده و همچنان بدون توجه به آثار زیستی تخریب میراث معنوی جهانی و نماد صلح و دوستی ملل جهان بر سودهای کلان ساخت بزرگراه اصرار می‌ورزند.

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا)، مدیرکل راه و شهرسازی استان البرز در حالی اخبار منتشر شده درباره درختان قطع شده جهان‌نما را جوسازی دانسته که گفته می‌شود وزارت راه و شهرسازی و شرکت ساخت و توسعه زیربناهای کشور بدون مجوز بازگشایی این اتوبان از پارک بین‌المللی و سیاسی جهان‌نما عملیات اجرایی خود را از ضلغ غربی آغاز کرده‌اند.

....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1391ساعت 15:55 توسط حانیه|

حواسمان به کاغذ پاره هایمان باشد....

تخریب محیط زیست توسط سودجویان!/ کارتون: فرهاد بهرامی

نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1391ساعت 16:40 توسط حانیه|

امروز وقتی بین دسته دسته ادمای عزادار با لباسای شب رنگ قدم می زدم چیزی ازارم داد که پونزده تیر یه دغدغه ی بزرگ شد برام....

تیکه به تیکه ماشین و مغازه بود که نذری پخش می کرد اما دریغ از یه جای مناسب برای این همه زباله ..

 یکی تو وبلاگش از لذت راه رفتن روی لیوان های یک بار مصرف نوشته بود!!!!!!!!!

و من امروز با هر پایی که روی ظروف یکبار مصرف می دیدم این جمله رو بارها برای خودم تکرار کردم: "کی می خوایم یاد  بگیریم که شهرما نباید تقاص شادیا و عزاداریامونو بده؟؟؟؟!"

برخی لیوان هاشونو توی جوی می ریزن به این خیال که کمک می کنن به مسئولان شهرداری!

تا حالا به زحمتی که برای جمع اوری و حمل و دفن این زباله ها کشیده می شه فکر کردیم؟

تا حالا به افزایش میلیونی مشکلات بهداشتی شهر با این زباله ها فکر کردیم؟

پاسخگوی کارمندای شهرداری که فردا صب با یه کوه از این ظروف مواجه میشن کیه؟؟؟؟

پاسخگوی اون همه زباله روی زمین که چرک بود به چهره  ی شهر کیه؟

ما ادمای دمدمی مزاج که تو شادیا و غممون فقط خودمونو می بینیم و خودمون؟؟؟؟؟؟!


نوشته شده در یکشنبه 5 آذر1391ساعت 17:51 توسط حانیه|

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها 

بر آمد ، با نگاهی حیله گر ، با اشکی آویزان

به دنبالش سیاهیهای دیگر آمده اند از راه

بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان

سیاهی گفت 

اینک من ، بهین فرزند دریاها

شما را ، ای گروه تشنگان ، سیراب خواهم کرد

چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران

پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد

بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من

ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوترا

نبینم ... وای ... این شاخک چه بی جان است و پژمرده

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا

زبردستی که دایم می مکد خون و طراوت را

نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید

مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر

نگه می کرد غار تیره با خمیازه ی جاوید

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند

دیگر این

همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد

ولی پ یر دروگر با لبخندی افسرده

فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد

خروش رعد غوغا کرد ، با فریاد غول آسا

غریو از تشنگانم برخاست

باران است ... هی ! باران

پس از هرگز ... خدا را شکر ... چندان بد نشد آخر

ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران

به زیر ناودانها تشنگان ، با چهره های مات

فشرده بین کفها کاسه های بی قراری را

تحمل کن پدر ... باید تحمل کرد

می دانم

تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را

ولی باران نیامده

پس چرا باران نمی آید ؟

نمی دانم ولی این ابر بارانی ست ، می دانم

ببار ای ابر بارانی ! ببار ای ابر بارانی

شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم

شما را ، ای گروه تشنگان ! سیراب خواهم کرد

صدای رعد آمد باز ، با فریاد غول آسا

ولی باران نیامد

پس چرا

باران نمی آید ؟

سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند

آیا این

همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟

و آن پیر دورگر گفت با لبخند زهر آگین

"فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد"

فقط اومدم تا بگم : " سیاهی خودتون نباشین" 

وگرنه هر لحظه عذاب می کشین . به این باور برسیم که زندگی ما اون بخش از افکارمونه که برای به حقیقت پیوستنشون بلند میشیم نه اون بخشی که دل خوشمون می کنه تا به روند قبلیمون ادامه بدیم...

خودتونو گول نزنین...

و ...

"سترون" نباشین...

نوشته شده در دوشنبه 29 آبان1391ساعت 17:4 توسط حانیه|

          حس تو فتح غرور و زندگی ست     وا3 میهنی که بیداره هنوز

        شادی عکس شهیدا رو ببین         خنده هاشون روی دیواره هنوز

           مرز دنیای تو نبض زندگی ست       شهر دریایی و آرام جنوب

          صدف شکفته ی خلیج فارس         بندر نخل و پرنده و غروب

         پای دیوارای سنگیت اومدیم           دستایی که تکیه گاه ما بودن

         کوچه هایی که به دریا رسیدن        خونه هایی که پناه ما بودن

         حس تو حس غرور و زندگی ست       فتح اغوش تمام قله هاس

              حس رویایی اسمون شب       روی بام وطن پرنده هاست

          "ما ستاره های دنیای توییم       ته چشمای تو ناپدید میشیم"

        "ما رو دیوارا نوشتیم یه روزی      تا دو ساعت دیگه شهید میشیم"

*337میلادی : جنگهاي 13 ساله ايران و روم در دوران حكومت شاپور دوم (ذوالاكتاف) از دودمان ساسانيان 22 سپتامبر سال 337 ميلادي آغاز شد كه در «تاريخ عمومي» به جنگهاي دور اول معروفند. جنگهاي دور دوم از سال 359 آغاز شدند. در هر دو دور، ايرانيان پيروز شدند. در دور اول، كه جنگ تا سال 350 طول كشيد، روميان هرچه را كه در شرق مديترانه به دست آورده بودند از دست دادند و در دور دوم، امپراتورشان هم كشته شد.

**درود به شرافت همه اونایی که رفتن اما ننگ حکومت بیگانه ها رو به وطنشون نپذیرفتن...

درود به همه اونایی که نفسشون هوای ایرانو مقدس تر کرد...

نوشته شده در جمعه 31 شهریور1391ساعت 13:9 توسط حانیه|


آخرين مطالب
» پست ثابت
»
» .... :)
» زمین و زمان
» ادامه ی حرفای شنبه ...
» دردا و دریغا وطن من
»
» به پاسداشت محيط باني كه چشم هايش را به طبيعت پيش كش كرد...
»
» به احترام سبز زيباي خدا...!

Design By : Pichak